يادداشت ‏های شـــــبانه

يادداشت‏ های کوتاه - ابراهیم هرندی

تبلیغات تبلیغات

چرا روزی نشد ما بادبادکهایمان را،...آه

شبِ یلداست، ننشین خانه،‌ برخیز و بیا امشب رها کن تا شوی از دردِ بی راهی، رها امشب " بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم " وگرنه غم نماید هردومان را کله پا امشب دلم تنگ است و با من، بی تو دائم برسرِ جنگ است بیا ای آنکه هم دردِ منی و هم دوا امشب " هوا بس ناجوانمردانه سرد است‌"... آی‌ی... لامصب الا ای آفتابِ رندگی، از در درآ امشب چرا هرگز نشد ما بادبادک هایمان را ، ...آه بیا با هم کنیم آن بادبادک ها هوا امشب " تو را من چشم در راهم"، تو را از خویش می
در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

مطالب پیشنهادی

آخرین مطالب سایر وبلاگ ها

جستجو در وبلاگ ها