يادداشت ‏های شـــــبانه

يادداشت‏ های کوتاه - ابراهیم هرندی

تبلیغات تبلیغات

ما به خورشـید، رنگِ خون دادیـم

باز زيرِ نقاب، خـالی بـود آن همه کـَرّ و فـَر! خيالی بود آن تلاوت که می رسيد به گوش ضرب-آهنــگِ ماستـمالی بـود هرچه پهپاد و هرچه موشک بود همه پوشالی، ارتحالی بود چشم و گوش و دل و دماغ همه همه کوری، کری و لالی بود راه ‏ها سوی چاه ‏ها می رفت باز هر پاسخی سئوالی بود ما به خورشيد رنگ خون داديم ورنه خوشرنگ و پرتغالی بود می درخشيد شاد و می رخشيد آسـمانش به آن زلالی بـود باز شـرمنده شد خداوندی که هوادار اين حوالی بود؟
برچسب‌ها: ماستـمالی
در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

مطالب پیشنهادی

آخرین مطالب سایر وبلاگ ها

جستجو در وبلاگ ها